تبليغاتX
جــــــــــمــــال
 
نوشتمان نصـــــرت الله جــــمالی
 

"خدایا دل ما را جایگاه خودت قرار ده و بر غیر خود ببند."

آمین ای آفریگار جان و جهان!

این پست ثابت است مطلب جدید در پایین این قرار دارد

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 12:21  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
وصیت شعری برای  پسرانم به خاطر نوزادانشان

من زتنهایی ندارم غصه ای در دل پسر/ تا تو در بستربیارامی همی بی درد سر
هیچ این دنیا ندارد اعتباردل خوشی /سر به سجده بر بنه، شکرانه ی حق ای پسر
تا نگاه حق دمادم مهرورزی می کند/ غم کجا باشد درین دنیای فانی ای پسر
این زمان زن ها همه دنبال آزادی بُوَند / شوهران پابندشان گردند جانم ای پسر
گرمِ "نی نی" باش و کیفش را نما تا ذات حق/ شاد باشد از محبت های تو جانم پسر
دختران مهر خدا دارند و خواهند از پدر/مهر ورزد  این پدراز بهرشان جانم پسر
گر نورزد مهر، بابا از برای دختران/ در نهان، دل را به دیگر دل، ببندد ای پسر
سر نهد بر دوشِ بیگانه زخواهش هایِ مهر/ تا شود جبران کمبود از پدر، جانم پسر
گول دختر با "عزیزم" گفتن یکباره شد/ چون پدر یک بار ناگفت نورچشمم! ای پسر
گفتن بابا به دختر: ای عزیزم ! تکیه گاست/ مهر بابا برسرش  چتری ز درگاه خداست
تا بود سیراب مهر از خانه ی پاک پدر/ کی رود دنبال گفتار فریبِ یک پسر؟
پس برایش مهرورزی کن که تا همراه توست/ تا دلش محکم شود بر مهر خانه ای پسر
غیر ازین بیزار می گردد ز خانه جان من!/ پس مکن زارش به خانه چون گریزد ای پسر
نصرت الله جمالی
20/2/1391    

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:34  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
مجرد (شعر)
تا نگردی تو مجرّد درجهان / کی مجرد را ببینی درعیان؟
این مجرد از مجرد ها جداست/ این مجرد با مجرد همنواست
هرچه آن ربّ مجرد گویدت / گر شنیدی، آن مجرد جویدت
تو به دنبال مجرد شو روان/ تا شوی در کوه طورش بی زمان
گر که افتادی تو در تورش همی/ راه طورش گویدت، بی همدمی
تور صیدش بی خود از خود گشتن است/ این همان راه مجرد گشتن است
نصرت الله جمالی 4/4/1382.
  نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:57  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
 5- " انداختن بارِسنگین بردوش مردم " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-5
1- فشار براى گرفتن ماليات 
گرفتن ماليات يكى از مشكلات عمده و سوء تفاهم آفرين بين مردم و حكومت ها مى باشد.
بايد در آغاز برایش از دیدگاه های مردم با طرح پرسش و پاسخ آگاه شد.
تا نکنی جای قدم استوار / پای منه در طلب هیچکار
در همه کاری که گرایی نخست/ رخنه ی بیرون شدنش کن درست
(نظامی گنجوی، مقالت دوازدهم دروداع منزل خاک ص 90کلیات خمسه)
 سپس از متخصصان روانشناسى اجتماعى و آگاهان به روحيه ی مردم كمك گرفت و با مردم از هر راه ممکن به همیاری اصولی  دست یافت وبه اندیشه آنان به یک نظر و طرح جامع رسید تا ماليات به عنوان يك بارسنگين براى جامعه محسوب نگردد و فرهنگ اخذ ماليات نيز به خوبى جاى خود را در سطح كشور بازكند و الا نمى توان از بدبينى هاى پيرامون آن گذشت .زیرا مال برای مردم همانند جانشان عزیز است. مال جای همه چیز را در روابط انسان ها با یکدیگر می گیرد که به عنوان نمونه: دعوای وارثان بر مال و میراث پدر و مادر، جای محبت ومهرورزی برادرانه و خواهرانه را همیشه گرفته است و کینه ایجاد شده تا پای گور هم بین آنان وجود دارد حتا این کشمکش مالی را تا حسابرسی قیامت هم می کشانند و از هم درنمی گذرند و بخششی درکار نیست! مگر طلحه و زبیر بر سر میراث "قدرت به جا مانده از پیا مبر" با علی نجنگیدند وقتی اصحاب پیغمبر این کنند! دیگران چه می کنند؟ امام علی در نامه ای به کارگزارمالیاتی،  نکات بسیارحساس روان شناختی مردم را اشاره می فرماید که در آن، حقوق مالیات دهنده و حتا حقوق حیوانات یا روش برخورد با چهارپان که مالیات به حساب می آیند، مطرح گردیده است: «...وَ لاَ تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لاَ تَجْتَازَنَّ عَلَيْهِ كَارِهاً وَ لاَ تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اَللَّهِ فِي مَالِهِ فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى اَلْحَيِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْيَاتَهُمْ ثُمَّ اِمْضِ إِلَيْهِمْ بِالسَّكِينَةِ وَ اَلْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَيْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ وَ لاَ تُخْدِجْ بِالتَّحِيَّةِ لَهُمْ ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اَللَّهِ أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اَللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لِآخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اَللَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِيِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لاَ فَلاَ تُرَاجِعْهُ وَ إِنْ أَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخِيفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاكَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَاشِيَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلاَ تَدْخُلْهَا إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَكْثَرَهَا لَهُ فَإِذَا أَتَيْتَهَا فَلاَ تَدْخُلْ عَلَيْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَيْهِ وَ لاَ عَنِيفٍ بِهِ وَ لاَ تُنَفِّرَنَّ بَهِيمَةً وَ لاَ تُفْزِعَنَّهَا وَ لاَ تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِيهَا وَ اِصْدَعِ اَلْمَالَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ ثُمَّ اِصْدَعِ اَلْبَاقِيَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ فَلاَ تَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَبْقَى مَا فِيهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اَللَّهِ فِي مَالِهِ فَاقْبِضْ حَقَّ اَللَّهِ مِنْهُ فَإِنِ اِسْتَقَالَكَ فَأَقِلْهُ ثُمَّ اِخْلِطْهُمَا ثُمَّ اِصْنَعْ مِثْلَ اَلَّذِي صَنَعْتَ أَوَّلاً حَتَّى تَأْخُذَ حَقَّ اَللَّهِ فِي مَالِهِ وَ لاَ تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لاَ هَرِمَةً وَ لاَ مَكْسُورَةً وَ لاَ مَهْلُوسَةً وَ لاَ ذَاتَ عَوَارٍ وَ لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَيْهَا إِلاَّ مَنْ تَثِقُ بِدِينِهِ... غَيْرَ مُعْنِفٍ وَ لاَ مُجْحِفٍ وَ لاَ مُلْغِبٍ وَ لاَ مُتْعِبٍ ... فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِينُكَ فَأَوْعِزْ إِلَيْهِ أَلاَّ يَحُولَ بَيْنَ نَاقَةٍ وَ بَيْنَ فَصِيلِهَا وَ لاَ يَمْصُرَ لَبَنَهَا فَيَضُرَّ فَيُضِرَّ ذَلِكَ بِوَلَدِهَا وَ لاَ يَجْهَدَنَّهَا رُكُوباً وَ لْيَعْدِلْ بَيْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِي ذَلِكَ وَ بَيْنَهَا وَ لْيُرَفِّهْ عَلَى اَللاَّغِبِ وَ لْيَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ اَلظَّالِعِ وَ لْيُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ اَلْغُدُرِ وَ لاَ يَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ اَلْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ اَلطُّرُقِ وَ لْيُرَوِّحْهَا فِي اَلسَّاعَاتِ وَ لْيُمْهِلْهَا عِنْدَ اَلنِّطَافِ وَ اَلْأَعْشَابِ حَتَّى تَأْتِيَنَا بِإِذْنِ اَللَّهِ بُدَّناً مُنْقِيَاتٍ غَيْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لاَ مَجْهُودَاتٍ لِنَقْسِمَهَا عَلَى كِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص فَإِنَّ ذَلِكَ أَعْظَمُ لِأَجْرِكَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِكَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ.
 ...[ تأکید می کنم] مسلمانى را نترسان و [خیلی دقت کن]اگر بدش می آید به سراغش نرو[تا مالیات از او بگیری]؛ و بيش از آنچه حق خداست از او مگیر.
چون به قبيله‏اى فرودآمدی بر آبگاه آنها برآى و به خانه‏ هايشان مرو . آنگاه با آرامش و وقار به سوى ايشان رو تا به ميانشان برسى . سلامشان كن و با آنان "خوش" و "بش" کن و در سلام و احوال پرسی، کم مگذار. سپس ، بگوى كه اى بندگان خدا ، ولىّ خدا و خليفه او مرا به نزد شما فرستاده تا سهمى را كه خدا در اموالتان دارد، بستانم. آيا در اموالتان خدا را سهمى هست ، كه آن را به ولىّ خدا بپردازيد؟ اگر كسى گفت : نه؛ به سراغش مرو و اگر كسى گفت : آرى ، بى ‏آن كه او را بترسانى يا تهديدش كنى يا بر او سخت بگيرى يا به دشواريش افكنى به همراهش برو و آنچه از زر و سيم دهد ، بستان و اگر او را چارپایانی ست جز با اجازه اش به آنها نزدیک مشو، زيرا بيشتر آنها مال اوست و چون به رمه رسيدى، مانند كسى مباش كه خود را بر صاحبشان مسلط می داند يا مى ‏خواهد بر او سخت گيرد. چارپايى را رَم مده و مترسان و صاحبش را در گرفتن آن مرنجان . پس مال را هر چه هست به دو بخش كن و صاحب مال را به گزينش يكى از آن دو بخش، مخيّر گردان و در آنچه براى خود برمى‏گزيند، به اوگیرمده سپس بقىه را باز به دو بخش كن و او را در گرفتن يكى از آن دو بخش مخير نماى و در آنچه براى خود برمى‏ گزيند، سرزنش مکن و پيوسته چنين كن تا آن قسمت كه حق خداوند در آن است جدا شود. پس سهم خدا را از او بستان و اگر پنداشت كه مغبون شده و خواست آنگونه قسمت كردن را بر هم زند، از او بپذير و بار ديگر دو قسمت را يكى كن و باز تقسیم را از سر گير تا سهم خدا را از مال او برگزینی و بستانى . و ستور پيروسالخورده و پاى و پشت شكسته و بيمارو لاغرو معيوب را مگير... درستکاری را برای [نگهبانی برگزین]كه با ستوران بدرفتاری نكند و به تندی نراند و خسته‏ نکند... و از او بخواه كه در راه ميان مادر و كره شيرخواره ‏اش جدايى نيفكند و آن قدر آن را ندوشد كه كرّه‏اش را زيان رسد و با سوار شدن بر آنها، خسته ی شان نكند و ميان آن شتر كه بر آن سوار مى‏شود يا آن را مى‏دوشد و ديگر شترها عدالت ورزد . و چنان كند كه شتر خسته، بياسايد و با شترى كه پايش مجروح  و ساییده شده و رفتن نتواند به مدارا رفتار كند و آنها را به  آبگيرها و آبگاه  برده  و آب دهد و از راه هايى براند كه به علفزارها نزديك باشد نه خشك و عارى از گياه ، و ساعت ها مهلت آسايش دهد تا آب خورند يا بچرند تا به اذن خدا آنها را فربه و پرتوان نه خسته و لاغر به ما رساند و ما آنها را ، چنان كه در كتاب خدا و سنت پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) آمده، تقسيم كنيم. اگر چنين كنى، پاداشت بزرگ باشد و چون خدا بخواهد ترا به رستگارى نزديكتر سازد.(نهج البلاغه صبحی صالح، نامه بیست و پنجم؛ ص 382-380ونهج البلاغه ی فیض الاسلامص 886-884)
 در نامه ی دیگری بازعلی علیه السلام به کارگزارخود بعد از امر به پرهیزگاری و خدا محوری برای گرفتن مالیات به او می فرماید: مردم را نرنجاند و به مردم نگوید [شما در گفتن نوع و ثروت تان] به دروغ، کم می گویید [که اینگونه حرف زدن با مردم] تهمت زدن به آنان است.و چون بر جامعه حکومت می کند از مردم روی برنگرداند: «..أَمَرَهُ أَلاَّ يَجْبَهَهُمْ وَ لاَ يَعْضَهَهُمْ وَ لاَ يَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً بِالْإِمَارَةِ عَلَيْهِمْ ...»ُ(.(نهج البلاغه صبحی صالح، نامه بیست و ششم؛ ص 383-382ونهج البلاغه ی فیض الاسلامص 883-879)
لذا برنامه ريزى براى گرفتن ماليات بايد به گونه اى باشد كه بينه اقتصادى و ثروت مردم ، مسائل جانبى آن از نوع گپ زدن با مردم تا رفتار حاکمانه برآنان وهمچنين توجه به تأثيرات گرفتن ماليات براقشار مختلف مردم در نظر گرفته شود.
  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:9  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
5- " انداختن بارِسنگین بردوش مردم " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-4
بر اساس آنچه امام به مالک اشتر می فرماید، سبك كردن بار و هزينه هاى سنگين از وظايف زمامدار برای مردم است :«وَتَخفيفِهِ المَؤوناتِ عَليهِم وَ تَركِ إستِكراهِهِ إيّاهُم عَلى ما لَيسَ لَهُ قِبَلَهُم» (نهج البلاغه صبحی صالح ص 431و نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1001): برداشتن سنگينى مخارج زندگى از دوش مردم وسبك نمودن آن؛ و وادار نكردن مردم به كارى كه از عهده ی آن بر نمى آيند. آنچه باید بنیان و پایه ی اساسی و زیرساختِ تمام طرح ها و برنامه ریزی های حکومت قرارگیرد، همین دو نکته در فرمایش حضرت امیر است که با نظر داشت این دو، می توان ارتباط بین حکومت و مردم را پیوندی بر اساس مهر و محبت بنا نمود:
1- "سبک کردن بارهزینه های زندگی" .
2 -  " فشار نیاوردن و هُل ندادن مردم به کویرسختی ها".
اين دو عامل باعث مى شوند كه مردم به حسن ظنّ کارگزاران نسبت به خود اعتقاد پيدا كنند، حسن ظنّ مردم هم جلو بريدن مردم را از حاكمان خود، خواهد گرفت و هم آنان را براى خيلى از امور آماده مى كند: «فَليَكُن مِنكَ فى ذلكَ أمرٌ يَجتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسنَ الظَّنِّ بِرِعيَتِكَ فَإنَّ حُسنَ الظَّنِّ يَقطَعُ عَنكَ نَصيباً طَويلاً»(نهج البلاغه صبحی صالح ص 431و نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1001): در اين زمينه بايد روشى را در پيش گيرى كه مردم احساس كنند همانا نسبت به آنان حسن ظن دارى؛اگر مردم چنين احساسى كردند، در اين موقع است كه حسن ظن، بسيارى از رنج ها ،مشكلات و گرفتاري ها را از ميان بر مى دارد.
امام علی(ع) با نهایت دقت اشاره می کند: حکومت در ذاتش، سنگینی خاص خود را بر دوش مردم دارد ولی سیاستمداران حاکم، نبايد كارى كنند كه حكومتشان بردوش مردم سنگينى افزون تری پیدا كند بلكه بايد احساس سبك دوشی كنند تا دوام حكومت را پذیرا باشند: «قِلَّةُ إستِثقالِ دُوَلِهِم:(نهج البلاغه صبحی صالح ص 433و نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1006): حكومت واليان بر دوششان كمتر سنگينى كند. امام على ادامه مى دهد: در صورتى كه احساس فشار از طرف حكومت بر مردم پديد آيد، روز شمارى مى كنند كى مدت دولت اينان به پايان رسد ولى اگر راحتى و آسايش برايشان فراهم شد، بقاى حاكمان و زمامداران را مى خواهند:«تَركِ إستِبطاءِ إنقِطاعِ مُدَّتِهِم»: منتظر پايان دوره حكومت آنان نيستند. براى اينكه مردم از در براندازى و نابودى حكمرانان خود برنيايند، امام على عليه السلام در ادامه مى فرمايد: آرزوها، آمال و خواسته های مردم را برآور: «فَافسَح فى آمالِهِم »(نهج البلاغه صبحی صالح ص 433و نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1006). زمامداران، همیشه مثل آمارگیری و سرشماری هرچندسال یک بار؛ باید روشی را درپیش گیرند که از مردم "پرس و جوکند" چه خواسته هایی از حکومت دارند. تا در تدارک انجام آن برآیند. حکومتی که توان برآوردن آرزوهای مادی و معنوی مردم را ندارد از چشم ملت می افتد. اگراین نکته مهم و کارساز نبود، امام علی به مالک یادآوری نمی کرد. از ديدگاه حضرت اميرعليه السلام توجه به خواست مردم از مسائل ضرورى و اولويت دار براى ادامه ی حكومت سياستمداران جامعه است تا وضعیت جامعه به سمت وسویی نرود که مردم کینه ی زمامداران را در دل بپرورانند. بلکه برعکس، باید روش حکومت بر محبت به مردم باشد. این منش همانند "عدل و داد"، عامل «ظُهُورِ مَوَدَّة الرَّعیَّة»: عشق مردم به نظام سیاسی جامعه می شود. تا جامعه دلش از کینه نسبت به حکومت خالی نباشد، مودت و دوستی وعلاقه اش نسبت به حکومت بروز نمی کند: «وَ إنّه لاتَظهَرُمودّتهم إلاّ بِسَلامَةِ صُدورِهِم»: زیرا مودّت و دوستی مردم  آشکار نمی شود مگر به این که سینه ی شان کینه ای از شما نداشته باشد.(با استفاده ازترجمه ی شرح نهج البلاغه ی ابن میثم بحرانی ج هفتم ص 465آستان قدس رضوی1385، مترجمان محمدرضا عطایی و حبیب روحانی) محبت به دل است به زور نمی شود گفت شما مرا دوست بدارید. کسی که کینه دارد از نفسش آتش نفرت بیرون می زند نه گرمی محبت.    
بنابراين برداشتن هزينه هاى سنگين زندگى از دوش مردم و وادار نكردن آنان به كارى كه از عهده ی آن بر نمى آيند، همان برآورده کردن آرمان ها و خواسته های مردم است. درواقع همین دو نکته از آرزوهاى بسيار با اهميت مردم جامعه به حساب می آیند و نقش اساسى را در حفظ نظام دارند.
روش امام على عليه السلام اين بود كه مردم را به انجام کارهایی وا نمى داشت كه باعث ناخوشایندى و اكراه آنان بود: «وَ لَيسَ لى أن أحمِلَكُم على ماتُكرَهون»:( نهج البلاغه صبحی صالح خ 208ص 324و نهج البلاغه فیض الاسلام خ 199ص 661) : من شما را به چيزى كه نمى پسنديد وادار نمى كنم. حتا با آن همه عدم همكارى با آن حضرت، يك بار هم امام با فشار و اكراه مردم را به عملى وادار نكرد و مى فرمود: مى دانم چه چيزى شما را اصلاح و کژ رَویِتان را راست می کند ولى به خدا سوگند با تباه کردن و به فساد انداختن خود، نمی خواهم شما را  به راه آورم: «إنّى لَعالِمٌ بِما يُصلِحُكُم وَ یُقیمُ أودَکُم وَلكِنّى وَاللهِ لا أرى إصلاحَكُم بِإفسادِ نَفسى» (نهج البلاغه صبحی صالح خ 69ص 98)
ابن ابى الحديد مى گويد: «منظور امام اصلاح آنان در مسایل سیاسی با شمشير است ... مثل كارى كه حجاج بن يوسف كرد و به لشكرى كه آماده نشده بود گفت تا سه روز، هر كس بعد از آن به مُهلّب نپيوندد، خونش مباح است و بعد از اين كه چند نفر مثل عمير بن ضابىء و... كشته شدند، همه به طرف مهلب حركت كردند. اميرالمؤمنين خون يارانش را مانند حكام ديگر براى حكومت و انتظام دولت و دنياى خود، نمى ريخت تا دين خود را فاسد نكند.»(ترجمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 346ذیل خطبه 57به تفصیل برخورد حجاج با مردم، آمده است . مترجم دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، تهران 1379"و"ترجمه ی شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی خطبه 66" چنین آورده است: «روایت شده است که حجاج در کوفه اعلان عمومی داد: "هرکس تا سه روزآماده ی حرکت و اطاعت از مهلب نشود، رواست که خونش را بریزند. درهمین رابطه عده زیادی را کشت. مردم با عجله برای حرکتو پیروی از مهلب آماده شدند؛ چنان که تاریخ نشان می دهد بیشتر سلاطین همین سیاست تهدید و ارعاب را داشته و دارند... اما صلاح نمی دانستکه با تهدید و قتل آنها را تسلیم حکم و فرمان کند زیرا موجب تباهی و فساد دیانتش می شد. و چون طبق قاعده ی عقلی و حکمت، اصلاح دیگران فرع بر اصلاح نفس می باشد. از شخصیتی مثل امام (ع) انتظار نمی رفت که نفس خود را فاسد کند تا دیگران اصلاح شوند...)
  نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:51  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
5- " انداختن بارِسنگین بردوش مردم " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-3
روش پيامبر يا در اصل، وجود مقدس پيامبراسلام (ص) با تحميل تكليف سنگين و طاقت فرسا، سازگارى ندارد چون برخلاف فطرت و سرشت انسانى است. لذا قرآن درباره ی حضرتش مى فرمايد: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَالَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»: آنان كه از فرستاده ی (خدا) پيامبر اُمّى(که اهل "ام القرا" یعنی مکه است یا به معنای: پیامبری بنیانگذارامتی است و یا پیامبری درس ناخوانده ) پيروى مى‏كنند و صفاتش را در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏يابند و آنها را به خوبی ها دستور مى‏دهد و از زشتی ها باز مى‏دارد؛ پاكيزه‏ها را براى آنها حلال مى‏شمرد؛ ناپاك ها را تحريم مى‏كند و بارهاى ناتوان کننده و زنجيرها (سنت ها و باورهای غلط) را كه بر آنها بود (از دوش و گردنشان ) برمى‏دارد؛ پس آنان كه به او ايمان آوردند و گرانقدرش داشتند و ياريش نمودند و از نورى كه با او نازل شده پيروى كردند، آنان رستگارانند. (اعراف/ 157)
قوانين خداوند  "نور" است؛ نور سنگينى ندارد؛ بارى بر دوش مردم نمى گذارد، به همين جهت در پى اين دو بند آيه ی مذكور - “اصرار” و“اغلال “ - فرموده است : “وَاتَّبَعُواْ النُّورَالَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ“: و از نورى كه با او فرود آمده، پيروى مى كنند.چه زيباست! چينش واژه های قرآن برهم!، كه خود داراى مفاهیم ودانسته های "والا" و بار معانى وصف ناشدنى ست.
خداوند متعال براى اين كه رَمِش و بیزاری از قوانين حق در مردم پديد نيايد نه “تكليف ما لا يُطاق“ مى كند و نه از راه “عُسر و حَرَج“ واجبات خود را بر انسان تحميل مى نمايد؛ روش خداوند متعال بر آسان قرار دادن دين است؛ حتى قرآن را آسان قرار داد، تا فهم آن، هنگام نزول با دشوارى توأم نباشد: «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» (قمر/17)براى ياد آورى قرآن را آسان كرديم .
اگرآیات دیگری که آورده شد، نبود و فقط همین آیه که "خداى قرآن بر پيامبرش سخت نگرفت" نازل شده بود:«مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْك الْقُرْآن لِتَشْقَى»(طه/2): قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به مشقّت و سختى و رنج افتى؛ به این نکته می رسیدیم که: وقتی خداوند به پیامبرش می فرماید خودت را برای هدایت مردم به سختی مینداز به طور یقین "بر امت آن حضرت هم بارگران قرار نداده است" .
از پيامبراسلام نقل شده كه فرمود بر دين حنيفِ آسان و نرم مبعوث شده ام و هر كس از روش من پا برون نهد وتخلّف ورزد از من نيست: «بُعِثتُ بِالحَنيفَةِ السَّمحَةِ وَ مَن خالَفَ سُنَّتى فَلَيسَ مِنّى»(میزان الحکمة ج 3 ص 386) کسانی که دین آسان را به دین سخت تبدیل می کنند،از امت اسلام بیرون افتاده اند، حتا اگر ظاهری دینمدار داشته باشند.
با توجه به آيات قرآن، اسلام نمى پذيرد كه سختى آفرين باشيم؛ بارسنگين، ظلمى بر پيكره ی جامعه است و "دست آوردِ" ستم، چیزی جز بیرون رفتنِ آنچه قبل از ستمگری به دست آمده نیست.
در صورتى كه بيش از توان فرد يا جامعه از آنان انتظار داشته باشيم، بايد منتظر جدايى و فاصله گرفتن از يكديگر باشيم. همان که حتا خضر نتوانست با موسی همراهی کند:«وهذا.فِراقُ بَینی وَ بَینِک...»(کهف/87): واین [گونه بودن شما]جدایی من ازشماست. به طور دقیق همان که امام على عليه السلام مى فرمايد، پیش می آید(: «اذا احتَشَمَ المُؤمِنُ أخاهُ فَقَد فارَقَهُ»: وقتى برادر مؤمن خود را به خشم آورد، صد در صد زمينه ی جدايى را از يكديگرفراهم آورده است - نهج البلاغه صبحی صالح آخرین حدیث ص 559)
  نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:9  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
5- " انداختن بارِسنگین بردوش مردم " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-2
حکایتی از سعدی در سیرت پادشاهان به یادم آمد که: «درویشی مجرد درگوشه ای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت. درویش ... التفات نکرد. سلطان ...برنجید و گفت: این طایفه خرقه پوشان حیوان اند و اهلیّت و آدمیّت ندارد. وزیرنزدیکش آمد وگفت: ای جوانمرد! سلطانِ روی زمین بر تو گذرکرد چرا ..شرط ادب بجای نیاوردی...؟ گفت سلطان را بگو توقع خدمت از کسی دارکه توقع خدمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک ازبهر پاس رعیت اند نه رعیت از بهر طاعت ملوک..... ملک را گفتِ درویش استوار آمد. گفت از من تمنّا بکن. گفت.. دگر باره زحمت من ندهی. گفت مرا پندی ده. گفت:
دریاب کنون که نعمتت هست به دست/کین دولت و ملک می رود دست به دست» (گلستان سعدی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبرحکایت بیست وهشتم)
داستان دیگری ست که در گذشته نیز آورده شده، خلاصه کنم: «یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده..... وزیر گفت: ای ملک تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی مگر سرِ پادشاهی کردن نداری؟ ملک گفت : موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را کَرَم باید تا براو گردآیند...» (گلستان سعدی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبرحکایت ششم)
نمی شود از حکایت های سعدی گذشت؛ بازهم اوگوید:« بر بالین تربت یحیی پیغامبرعلیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق؛ که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست و گفت... از دشمنی صعب اندیشناکم. گفتمش: بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.....
تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهندآدمی»(گلستان سعدی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبرحکایت دهم)
قدرتمداران باید بدانند که "در،همیشه بریک پاشنه نمی چرخد"؛ خورشید همیشه از مشرق سربرمی آورد و مغرب ناپدید شود ولی خورشید قدرت افق های گوناگون دارد وهر از گاهی دگرگون می شود. «هرکسی آن دِرَوَد عاقبت کار، که کِشت» سعدی گوید: مردم آزاری را گویند که سنگی بر صالحی زد. درویش.. سنگ را نگاه همی داشت تا زمانی ملک را بر آن لشکری خشم آمد و درچاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: توکیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت من فلانم و این همان سنگ است که ...گفت چندین روزگارکجا بودی؟ گفت: از جاهت اندیشه همی کردم اکنون که درچاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم ...» (گلستان سعدی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبرحکایت بیست و یکم) این حکایت بازگو کننده ی روحیه ی مردم است؛ بردباری به خرج می دهند تا زمان انتقام فرارسد.
قرآن با زبان دعا، به رسمیت نشناختن سختی و فشار بر مردم را بازگو مى كند: «...رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِه...»(بقره/286): پروردگارا! توان بردنِ هرچه را نداريم برما بار نكن" يا به عبارت بهتر"اگر توان و طاقت انجام کاری را نداریم، مارا وادار به انجامش مکن". یا "وقتی توان  چيزى را به ما ندادى بر دوش ما مينداز".
اسلام براى آسایش و جذب مردم به طرف دین، روش خود را برآفرینش قوانين سهل و آسان قرار داده است: “...ما جَعَلَ عَلَيكُم فِى الدّينِ مِن حَرَجٍ...“(حج/78) : در دين حَرَج، تنگى و زحمت قرار نداده است. “...ما يُريدُ اللهُ لِيَجعَلَ عَلَيكُم مِن حَرَجٍ... “(مائده/6): خداوند نمى خواهد بر شما تنگى، زحمت و فشار قرار دهد. غیر از واژه "حرج" از واژه ی "عُسر" در مقابل "یُسر". یسر: آسانی وعسر: سختی و فشار معنا می دهد: «...یُریدُ اللهُ بِکُمُ الیُسرَ وَلا یُریدُ بِکُمُ العُسرَ...»(بقره /185): خداوند برای شما آسانی را می خواهد نه سختی را.
در اصل قوانين شريعت بر اساس توان و وسع بشر وضع شده است نه ما فوق توان انسان كه گريز آور باشد:”...لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفساً إلاّ وُسعَها... “(بقره/286): «خداوند وظيفه ای را مقرر نمى كند مگر بر اساس وسع و توان روحيه ی انسان» چون روحيه انسان پذيراى سختى نيست، دست به دعا مى دارد كه : “رَبَّنا وَ لا تَحمِل عَلَينا إصراً...”( بقره/286) : پروردگارا! سختى را بر ما مينداز. “إصر” به معنای تكليف شاق، بارسنگينى كه صاحبش را بى حركت مى كند و نمى گذارد، تكان بخورد گويند. (مفردات راغب اصفهانی، قاموس قرآن و تفسیر جوامع الجامع ذیل همین آیه جلدِ یکم ص 157 و475)
  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:44  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
5- " انداختن بارِسنگین بر دوش مردم " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-1
يكى ديگر از عوامل فروپاشی اين است كه حاكمان جامعه به جای رفاه و آسایش، باری بردوش مردم باشند. امکانات و ابزار رفاه و راحتی فقط در دست خودشان و برای خودشان درگردش باشد و سختی ها و دشواری ها را بر گردن مردم بگذارند؛ اين امر باعث مى شود مردم به حاكمان خود بدگمان شوند و درنتيجه، عامل جدايى  وبُرش از حکومت در افق بدگمانى سربرمی آورد. در اين صورت دشوار است حكومت پس از آن، زمينه ی توجه، عنايت و نظر مردم را به خود جلب كند. اين مسأله زمان زيادى را مى خواهد تا جدایی را به وفاق و یکدلی تغییر دهد. آن حالت از درون خانه ها تأثير نادرست خود را بر جاى مى گذارد و نسل بعد را از نظام حاكم جدا مى كند، گرايش ديگرى را در وجود آنان، پديد مى آورد كه با حاكميت فعلى در تضاد قرار دارد. به عبارت ديگر بدبينى مردم در نهان، تأثير خود را بر نسل بعد مى گذارد. سپس به دنبال جاي گزين مى گردند تا حالت بدبينى را با آن جايگزين به حالت خوش بينى تغيير دهند كه پیش از این، در درون خانه ها مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته و نسل حاضر از آن به نيكى ياد كرده است . همانگونه که روش شاهی حکومت پهلوی بافشار و سختی به مردم، در پانزدهم خرداد 1342و بعد از آن ، کشتارها و فشارهای مختلف باعث بدبینی مردم گردید و خود را از قلب مردم جدا کرد؛ تأثیر این بدبینی را بر نسل بعد دیدیم که انقلاب اسلامی را پدید آورد و تا براندازی از قدرت با گذشت پانزده سال ادامه پیداکرد یا روش حکومت عثمانی در ترکیه کار را به آنجا رساند که مصطفی کمال پاشا از افسران خودشان  در مقابلشان ایستادند و خلافت عثمانی را برانداختند او 42 سال از عمر57 ساله ی خود را در حکومت عثمانی به فرمان دهی گذراند (کمال پاشا 1881 میلادی به دنیا آمد؛ 1923خلافت را برانداخت و 1938مرگش فرا رسید.) حال که بحث به اینجا رسید،خوب است بدانیم بسیاری از این سلسله های حکومتی توسط  افرادی که خود پرورش داده بودند برافتادند و درباریان وپادوهای حکومت، سلسله ی جدیدی را به نام خود به وجود آوردند مثل طاهریان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان  و یا افسران نادرشاه  که پس از او درسرزمین پهناور آن روز ایران در افغانستان امروزی و ایران هریک به نام خود حکومتی برپا کردند. یا این اواخر قاجاریان که زندیان را و رضاخان میرپنج که قاجاریان را سرنگون کردند.
«خَلَد گر به پا خاری، آسان برآرم/  چه سازم به خاری كه در دل نشیند؟
 مرنجان دلم را که این مرغ وحشی/ زبامی که برخاست مشکل نشیند» (طبیب اصفهانی مُرده 1168 ق )
عوامل بُرش را بايد به درستى شناخت و از راه های اساسی نه "مردم گریز" با شناخت کارشناسانه ی دلیرانه؛ (نه آن گونه که اگر به پَرقبای کسی برخورد، خودخفگی گرفت و دم برنیاورد)، قطع كرد نه اين كه اجازه داد به رشد خود ادامه دهند تا بين مردم و سردمدارانِ خود، فاصله اندازند؛ آن هم فاصله اى كه هيچ چيز نتواند آن را از ميان بردارد.
اگر برنامه هايى كه براى مردم از طرف نظام حاكم به اجرا در مى آيد بر دوششان سنگينى نمايد، به دنبال راه يا وسيله اى مى گردند كه آسان تر و راحت تر، آن بار را بر زمين گذارند. روان و روح انسان به كارى كه توان آن را ندارد، تن در نمى دهد و از آنها مى گريزد. گريز، خلاف نظم و يكپارچگى امت است . امام علی علیه السلام هم می فرماید:اگر انسان باری بردوش برادرش هم باشد، برادر، آن را بر زمین می گذارد تا چه برسد به غیر برادر: «إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ فَقَدْ فَارَقَهُ»: وقتی مؤمنی برادرش را به خشم آورد یا باری بر دوش برادرش باشد به یقین از او جدا شده است.(آخرین جمله نهج البلاغه)
بار و فشار، قرار نیست شمشیر و سرنیزه باشد به عنوان مثال وقتی برای یک گذرنامه، مجموع فیش های مختلف و نقدی آن 750000ریال هزینه داشته باشد؛ یا جواز شهرداری برای بنای یک ساختمان خدا تومان برای یک خانواده هزینه بار آورد، "و قِس علیهذا فعلل و تفعلل. به نظر شما اینها بارسنگین بر دوش مردم انداختن نیست؟
  نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:8  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 

باران(شعر)

به زیر چتر، باران را نگه کن/ به اشک ابر، جانان را نگه کن

 ز سوز عشق، می بارد دمادم/ ز غم نالد،  بهاران را نگه کن

سراسر بارشش از مهرگوید/ به چشمت ابر و باران را نگه کن

دلش خون است، از، بیداد خشکی/ ز سوز آن، بیابان را نگه کن

تمام دشت و کو از داغ خشکی/ غزال دشت گریان را نگه کن

بز کوهی به کو از تشنه مرده/ دل سوزان باران را نگه کن

بیابان خشک و ظلم باد برپاست/ به غار تار یاران را نگه کن

به آهنگ ترّنم تا ترحّم/  صدای اشک باران را نگه کن

زمین در برگرفته اشکِ خفته/ صدای رقص باران را نگه کن

به اشک چشم مادر کن نگاهی/ زمهر دل ، تو جانان را نگه کن

بشاید اشک و باران جمع گردند/ زمین روید، درختان را نگه کن

بخندد ابر باران خیزِ صحرا/ به شادی ، هر دو چشمان را نگه کن

به صیادان آهو تیز بنگر/ به شب هم، شمع سوزان را نگه کن

 به هرسو گرگ صحرا در کمین است/غزال و گوسفندان را نگه کن

به چوپانان نگر بر گله  تازند/ شکار برّه ، بریان را نگه کن

نصرت الله جمالی 7/2/1391

 

  نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:9  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
4- " فقر و تهيدستى " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-۷

بی مناسبت نیست در اینجا حدیثی را از رسول خدا(ص) بیاوریم تا وظیفه ی حکومت را درباره ی بی نوایان آگاه شویم: «مَن ماتَ وَ تَرَکَ مالاً فَلِأهلِهِ و مَن تَرَکَ دَیناً او ضَیاعاً فَإلَیَّ وَ عَلَیَّ» (کنزالعمال ج 11ص 10 و طبقات الکبری ج 1 ص 377 این حدیث در صحیح مسلم هم آمده): هرکس مُرد و ثروتی از خود به جا گذاشت،به خانواده اش می رسد. و کسی که مرد و وامی به گردن او بود یا خانواده ای درتنگی و نداری داشت.  پس دادن بدهی اش و تأمین نیاز عایله اش بر من است و نزد من آیند.

چالش یاب
باتوجه به فرمایش حضرت امیر در باره ی نیازمندان، حکومت باید: گروهی را سازمان دهی کند تا در سطح جامعه گشت و گذر داشته باشند و ببینند چه چالش هایی رو در روی مردم قراردارد و در رفع  این موانع  برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدت ارایه دهند. به عنوان مثال: اگر درمنطقه ای پمپ بنزین (بنزینگاه ) یا جایگاه گاز(گازگاه) کم است و مردم باید بیش از یک ساعت عمر خود را هر از گاهی برای آن تباه کنند. یا نبود نانوایی در یک ناحیه  یا نبود پزشک در یک منطقه یا...
به هرشکل ممکن ابزار آسایش مردم را فراهم کردن گام بسیار بلندی در پایداری نظام سیاسی ست.
به جاست داستانی را از خواجه نظام الملک در کتاب آثارالوزرا ی عقیلی برای نوع توجه خواجه به مردم آورده شود: «خواجه نظام الملک را عادت آن بودی که هرگاه سوارشدی صُرّه(کیسه) های زر و سیم به غلامی دادی تا بر هر درویشی که نظرانداختی، اشارت به غلام کردی تا صره بدان درویش دادی.
روزی به دکان تره فروشی بگذشت... او گفت: مردی درویش و بیچاره ام از این تره فروشی معیشت عیال و اطفال من حاصل نمی شود... صره ای به او داد...از راه دیگر آمد و گفت: مردی مفلوجم و زمِن برجای مانده(زمین گیرم)پای ندارم و اطفال بسیار... صره ای به اوداد. از راه دیگر آمد و جامه بگردانید. آوا را متغیر ساخته  گفت: پدر دختران خرد و ...صره ای به او داد. از راه دیگر آمد جامه و آواز متغیر ساخته: مردی ام غازی(رزمنده) در اسپیجاب(نزدیک فاریاب در افغانستان امروزی) ... به هزار حیله جان به سلامت بردم. خواجه صره ای به او داد . گفت: بگیر؛ ای پیر تره فروش و برجای مانده و پدر دختران و غازی اسپیجابی »
(گنجینه سخن ، ذبیح الله صفا ج 6 ص 35)

پایان فقر و تهیدستی

  نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 12:29  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 

100. گاو و معالجه ی لگن دررفتگی(حکایت های ملاجمال)

پدرم داستانی را از هفتاد و پنج سال پیش که در روستای فاویان گلپایگان (محل خویشان مادری پدربزرگم و مادربزرگم هست. فاویان یعنی روستایی که پای بیابان یا نزدیک بیابان است) رخ داده بود، برایم تعریف کرد. فرد دامدارو کشاورزی به نام عبد الحسین بود که در شکسته بندی و دررفتگی استخوان ها، مهارت داشت. یک روز خانواده ای مراجعه کرده که خانم خانه هنگام زایمان، استخوان"لگن"از جایش در رفته است. او گفته بود سه شبانه روز به گاوتان آب ندهید تا بعد بگویم چه باید کرد. طرف گفته بود نمی دانم استخوان بدن انسان چه ربطی به گاومان دارد! نکند چیزی نمی فهمد و ما بی خود به او مراجعه کردیم؟ بعد از سه روز می آید و می گوید گاو را آب ندادیم! چه کنیم؟ می گوید برو یک "تِپِّنَه": جُل و پلاسی روی گاو بیندازید و خانم را سوار گاو کنید و پاهایش را زیر شکم گاو ببندید و گاو را ببرید سر جوی آب تا گاو آب بخورد. وقتی چنین کردند و شکم گاو بر اثر نوشیدن آب بزرگ شد، جیغ خانم گاو سوار درآمد و بعد آرام شد؛اسخوان لگنش جا افتاد! و از گاو پیاده به خانه رفت.   

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 21:29  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
4- " فقر و تهيدستى " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-6
اين نوع بهره مند شدن عده اى از بيت المال درحالى بود كه صحابى گرانقدر پيامبر: عبدالله بن مسعود از حقوق حَقّه ی خود از اموال عمومى به دستور خليفه محروم گرديد و هنگامى كه در بستر بيمارى افتاده بود، خلیفه هنگام عیادت، ضمن گفت وگو با او، گفت: «دستور دهم مستمرى سابق تو را بپردازند»، عبداالله در پاسخ گفت: «روزى كه نيازداشتم منع كردى حال كه بى نيازم بپردازى..»(فروغ ولايت ص 319)
داستان ابوذرغفاری، این صحابه ی عالیقدر حضرت رسول الله و زندگی جنجالی او در زمان خلیفه ی سوم و فقر و فلاکتی که به خاطر مبارزه بادارودسته ی بنی امیه نصیب او شد و تبعیدش به ربذه، و ندادن حق او از بیت المال که از راستگوترین صحابه ی آن حضرت بود از جریان های "آبرو ریز" این دوران از حکومت صحابه ی پیامبرخداست که به جان هم افتادند و برای متاع و بهره وری از دنیا به یکدیگر ظلم کردند. این هم حدیث پیامبر درباره ی ابوذر: :«ماأظَلَّتِ الخَضراءُ و لاأقَّلَتِ الغَبراءُ ذالَهجَةٍ أصدَقَ مِن أبی ذَرٍّ»(معانی الاخبارص179): سایه نینداخت آسمان و دربرنداشت زمین، صاحب لهجه ای راستگو تراز ابوذر. (این حدیث در مسند احمدج 5ص197؛ مستدرک الحاکم ج3ص342و 344 برگرفته ازمقاله ی علامه عسکری در فصلنامه علوم حدیث"بررسی تطبیقی حدیث شیعه و اهل سنت" اینترنت؛ حوزه نت  و کتاب سنن ترمذی5/334 والانساب الاشراف5/54)  
اين اطرافيان نَسَبى و سببى خليفه، همان گروه خاصّ هستند كه در هنگامه ی سختى  و تنهایی او، جا خالى كردند و هنگام سفیرخشم عمومى مردم بر خليفه ، از آنان خبرى نبود تا مدافع او باشند. تا کنون کسی پیدا نشده از این بنی امیه ها - چه معاویه ی شام نشین و چه باشندگان(ساکنان) درمدینه،- انتقاد کند و بد بگوید که: "چرا هنگام فشارمردم، خلیفه را تنها گذاشتند؟ فقط  حمله کنندگان به خلیفه  را توبیخ می کنند ولی خیانت بزرگتر و بدتر از همین خواصّ بنی امیّه بود که همیشه آنان را برتری می داد وامکانات قابل توجهی را برای آنان فراهم آورد ولی با آن همه استمداد و تقاضای خلیفه، این اطرافیان از کمک به او دریغ ورزیدند تا شورشیان او را کشتند و خلیفه کشی باب شد. به نظر حقیر این خواصّ، خیانتشان به خلیفه، بدتراز شورشیان به او بود. اگر خلیفه، رضایت و خوشنودی "عامّه" را به جای رضایت "خاصّه" برگزیده بود، آن پیشامد ناگوار برایش پیش نمی آمد. روشن است: خواص همه جا، جاخالی داده ومی دهند تا تیر به هدف نشیند.
لذا رضايت همگانى بر خشنودى و پرخورى خواصّ از لوازم و ضروريات حفظ سردمداران و اصل نظام است . نظام جامعه و امت با اين روش ماندنى است .
کم کردن فاصله، بین "فقیروغنی" یا "نادارو ثروتمند" برای از یبن بردن شکاف طبقاتی از وظیفه ی حکومت هاست.  توجّه امام على عليه السلام به بینوایان و مستمندان را در هيچ حكومتى به اندازه ی نظام ايده آل آن حضرت نمى توان ديد. مرحوم استاد محمد تقى جعفرى در مقاله ی كنگره نهج البلاغه يادنامه ی كنگره هزاره نهج البلاغه ؛ 136 ص 42 می فرماید: «عدل و دادگرى و احقاق حقوق بينوايان ، تنفس اميرالمؤمنين در زندگى زمامدارى اوست.»
سردمداران كشورهايى كه ادعاى رسيدگى به حقوق بشر را دارند، بدانند كه يكى از حقوق مسلّم مردم، رسيدگى به وضع اقتصادى آنان است. فقرا در اين امر استحقاق بيشترى نسبت به حق های ديگرى همچون آزادى و امثال آن دارند؛ در حقیقت "آزادی بیان" برای این است که فرد نیازمند بتواند خواسته و حقوق مادی و معنوی اش را از حکومت درخواست کند وقتی سردمداران جامعه، خودشان خواسته های مردم را پیش از یادآوری آنان به مسؤولان اموردر نظر بگیرند و در صدد انجام نیازهای مردم جامعه برآیند، مردم زمینه ای را نمی بینند تا حرفی و سخنی را مطرح کنند که آزادی بیان بخواهند. کسانی که از آزادی بیان بدشان می آید باید قبل از مراجعه ی مردم به آنان، نیازهای مردم را برآورده کنند. نه این که "سقفِ ترک برداشته" را با گِل پرکنند تا ترَک دیده نشود و سقف یک باره و ناگهان فروریزد و همه چیز نابود شود.
امام عليه السلام به مالك مى فرمايد، نكند دلخوشى بيش از حد باعث شود تا نيازمندان را فراموش كنى! - به اصطلاح – "سواره از پياده خبر ندارد" و "سير از گرسنه "، عامل نرسيدن به امور ناداران جامعه نباشد. بيانات حضرت امير در اين باره به مالك اشتر زياد است فقط آنچه را كه دل هاى مرده ما را زنده كند، ياد آورى می شود و در پايان اين بحث، فرمايش آن حضرت سرلوحه ی  خدمت به مردم:
«ثُمَّ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي اَلطَّبَقَةِ اَلسُّفْلَى مِنَ اَلَّذِينَ لاَحِيلَةَ لَهُمْ مِنَ اَلْمَسَاكِينِ وَ اَلْمُحْتَاجِينَ وَ أَهْلِ اَلْبُؤْسَى وَ اَلزَّمْنَى فَإِنَّ فِي هَذِهِ اَلطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ اِحْفَظِ لِلَّهِ مَا اِسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ وَ اِجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِكِ وَ قِسْماً مِنْ غَلاَّتِ صَوَافِي اَلْإِسْلاَمِ فِي كُلِّ بَلَدٍ فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ اَلَّذِي لِلْأَدْنَى وَ كُلٌّ قَدِ اِسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ وَ لاَ يَشْغَلَنَّكَ عَنْهُمْ بَطَرٌ فَإِنَّكَ لاَ تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِكَ اَلتَّافِهَ لِإِحْكَامِكَ اَلْكَثِيرَ اَلْمُهِمَّ فَلاَ تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ وَ لاَ تُصَعِّرْ خَدَّكَ لَهُمْ وَ تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لاَ يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ اَلْعُيُونُ وَ تَحْقِرُهُ اَلرِّجَالُ فَفَرِّغْ لِأُولَئِكَ ثِقَتَكَ مِنْ أَهْلِ اَلْخَشْيَةِ وَ اَلتَّوَاضُعِ فَلْيَرْفَعْ إِلَيْكَ أُمُورَهُمْ ثُمَّ اِعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اَللَّهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ فَإِنَّ هَؤُلاَءِ مِنْ بَيْنِ اَلرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى اَلْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ وَ كُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اَللَّهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ وَ تَعَهَّدْ أَهْلَ اَلْيُتْمِ وَ ذَوِي اَلرِّقَّةِ فِي اَلسِّنِّ مِمَّنْ لاَ حِيلَةَ لَهُ وَ لاَ يَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ وَ ذَلِكَ عَلَى اَلْوُلاَةِ ثَقِيلٌ وَ اَلْحَقُّ كُلُّهُ ثَقِيلٌ وَ قَدْ يُخَفِّفُهُ اَللَّهُ عَلَى أَقْوَامٍ طَلَبُوا اَلْعَاقِبَةَ فَصَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ وَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اَللَّهِ لَهُمْ وَ اِجْعَلْ لِذَوِي اَلْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ اَلَّذِي خَلَقَكَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ ص يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ اَلْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ ثُمَّ اِحْتَمِلِ اَلْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ اَلْعِيَّ وَ نَحِّ عَنْهُمُ اَلضِّيقَ وَ اَلْأَنَفَ يَبْسُطِ اَللَّهُ عَلَيْكَ بِذَلِكَ أَكْنَافَ رَحْمَتِهِ وَ يُوجِبْ لَكَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ وَ أَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً وَ اِمْنَعْ فِي إِجْمَالٍ وَ إِعْذَارٍ»(نهج البلاغه صبحی صالح  ص 438؛ نهج البلاغه فيض الاسلام ص 1019 نامه 53):
«خدا را! خدا را! در باره ی طبقه ی پایین؛ كسانى كه بيچارگانند از مساكين و نيازمندان و بينوايان و زمينگيران . در اين طبقه ، مردمى هستند سائل و مردمى هستند ، كه در عين نياز [آبرودارند و] روى گدایی ندارند. خداوند حقى براى ايشان مقرر داشته و از تو خواسته است كه آن را رعايت كنى؛ پس در نگهداشت[رسیدگی به آنان] كوشا باش. براى اينان در بيت المال خود حقى را برقرارکن و نيز بخشى از تولید خالص سرزمین اسلام را در هر منطقه ای به آنان اختصاص ده. زيرا دورترين شان همان حقى  را باید داشته باشند که نزديكترين شان دارند. و از تو خواسته ‏اند كه حق همه را اعم از دور و نزديك به شایستگی رعايت كنى . دلخوشی و سرمستى [زندگی حاکمانه] تو را از ايشان غافل نسازد؛ زيرا اين بهانه كه كارهاى خرد را به سبب پرداختن به كارهاى کلان رها کرده ای هرگز [از تو] پذيرفته نیست.
پس کوشش خود را از رسیدگی به  نيازهايشان دريغ مدار و با خودگنده بینی وبزرگ پنداری برآنان قیافه مگیرو چهره، دژم منماى و كارهاى كسانى را كه به تو دست نتوانند يافت، خودت، بررسی و پیگیری کن. اينان مردمى هستند كه در چشم دست اندرکاران حکومت کوچک و بي ارزش اند. افراد مورد اعتماد خود را كه [ازعدالت خداوند] هراسناک و[درمقابل مردم] فروتنند براى رسیدگی  به كارهايشان برگمارتا نيازهايشان را به تو گزارش كنند. سپس درباره ی آنان چنان باش كه هنگام دیدار در روز حساب [قیامت]، عذرت پذيرفته شود. زیرا از بین مردم، ناتوانان و بينوايان به عدالت تو بیشتر از دیگران نيازدارند و چنان باش كه براى هر يك از آنان در پيشگاه خداوند در اداى حقشان، عذرى داشته باشی.
در خدمت به يتيمان و سالخوردگان از كارافتاده، آماده باش كه بيچاره ‏اند و دست سؤال پيش دیگران دراز نمی كنند و اين كار[خدمت به اینان] بر حاکمان، گران آید. البته هرحقى دشوار و گران آيد. و گاه باشد كه خداوند اين دشواريها را براى كسانى كه خواستار عاقبت نيك هستند، آسان مى ‏سازد. آنان خود را به شكيبايى وامى ‏دارند و به وعده ی راست خداوند ، درباره ی خود اطمينان دارند. زمانی را براى كسانى كه به تو نياز دارند، مشخص كن تا فارغ از هر كارى به آنان پردازى. براى ديدار با ايشان، نشست عمومی داشته باش، كه همگان بتوانند در آن حاضر شوند و براى خشنودی خدايى كه ترا آفریده در برابرشان فروتنى نما و لشکریان، نگهبانان و ياران خود از محافظانت را  بفرما از آنان فاصله بگیرند تا سخنگويشان بى‏ هراس و بى‏لكنت زبان، حرف بزند. زیرا من از رسول الله (صلى الله عليه و آله) بارها شنيدم كه مى ‏گفت: هرگزجامعه ای پاك و مقدس شمرده نمی شود كه در آن، ناتوان و زيردست نتواند بدون لكنت زبان حق خود را از زورمداران و فرادستان بستاند. پس: ناسازگاری، درشتگويى و بد زبانی[و تندی] يا نارسایی گفتارشان را تحمل نما. و [هنگام نشست با آنان از خود خویشتنداری نشان بده] بی حوصله گى و درشتخویی خودبینانه را از خود دور ساز تا خداوند درهاى رحمتش را برایت بگشايد و پاداش اطاعت از امرش را بر تو ارزانی دارد. اگر چيزى مى ‏بخشى، طوری ببخش که گویی بر تو گواراست و اگر[به کسی چیزی نمی دهی یا] نمی بخشی، بايد با مهربانى و پوزش خواهى همراه باشد[تا وقتی افرادی که خواسته هایشان برآورده نمی شود حد اقل با برخوردی خوش از جانب شما روبرو شود.]
نکات برداشت شده از این فرمایش حکومتی امیرالمؤمنین بیشترجنبه توجه به مردم وگرایش دادن آنان به حکومت است تا آنان پشتوانه ی نیرومندی برای حفظ نظام باشند و بی نوایان جامعه بیشتر مورد توجه قرارگیرند. از همه مهمتر این بخش از فرمایش آن حضرت است که رفتار دست اندرکاران و گارگزاران حکومت باید طوری باشد که پاسخ "چراهایی" را که روزقیامت ازاو درباره ی رفتارشان  با مردم می شود، قابل پذیرش آفریدگار جهان باشد. مردم داری حکومت از ویژگی های این بخش از نامه ی امام به مالک است. چه بردباری هنگام گفتار خشن مردم و چه رسیدگی به نیازها و درخواست هایشان.
  نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:6  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
4- " فقر و تهيدستى " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-5
واژه هايى كه آن حضرت درباره ی وضعيت خليفه و خواصّ بنى اميه اى او به كار برده اند، بسيار دقيق و گوياى مطلب جالبى از لحاظ لغوى و كنايه اى مى باشد:
نافج از نَفج : برجستن ، برانگيخته شدن ، بالا و پايين پريدن - همچون خرگوش و كانگرو
حِضنَيه : از حضن : از زير بغل تا پهلو را گويند.
نثيل : از نثل : سرگين يا پشكل انداختن ، نثيل : رَوث : سرگين ، پشكل:
يَخضِمون ، از خَضم : خوردن به پرى دهان (با دهان پر جويدن و خوردن ). ابن ابى الحديد مى گويد: «براى كسى كه شكمش از غذا پر باشد خضم را به كار مى برند."خَضم" خوردن با دهن پر را گويند و ضدّ آن "قَضم" است كه براى گاز گرفتن يا بريدن لقمه بكار مى رود، ابوذر درباره ی بنى اميه گفته است : "يَخضِمون و نَقضِم" آنان با دهان پر مى خورند و ما لقمه اى را گاز مى زنيم» - كنايه از سوء استفاده باند بنى اميه از بيت المال است و گرسنه ماندن ديگران -.
«نافِجاَ: رافعاً لَهما: بردارنده بر آن دو پهلو». لسان العرب ، (نافجا حِضنَيه را كنايه از خود بزرگى بينى و تكبّر و غرور دانسته است ) (لسان العرب ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1طبع دار احياء التراث بيروت ص 197، نهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه علامه محمد تقى شوشترى ج 5 ص 197.) . بِطنَة: شكم سير و پر.
با توجه به معانى مذكور براى اين واژه ها مى توان گفت :
امام على عليه السلام او را به شترى تشبيه نموده كه از بس پرخورى مى كرده ، هميشه بين محل خوردن علوفه و محل پشكل كردن در حال دويدن بوده آن هم بطورى كه در اين جست و خيز،  پهلوهاى پر او، بالا و پايين مى رفتند. كنايه از اين كه او انديشه اش در دو جا جولان مى زد: اطاق پذيرايى و مستراح ، يا بخورد و يا...
منظور از «يَخضِمون مالَ اللهِ») اين است كه بنى اميه از بيت المال پرخورى كردند؛ پرخورى و سوء استفاده از بيت المال طورى كه با خيال راحت، همانند شترى، دهان را پر كرده و مى جود و توجّه به جويدن و خوردن خود دارد بدون اين كه مزاحمى براى او باشد؛ وقتى انسان خيالش ‍ راحت باشد، لقمه را به آرامى مى جود؛ اگر دهان او پر نباشد حرص و ولع براى خوردن ندارد ولى اگر با دهان پر و لقمه هاى بزرگ به خوردن مشغول باشد، حرص و ولع او در خوردن و بلعيدن، سيرى ندارد. لذا بنى اميه با پشتيبانى خلیفه، هر چه توانستند از بيت المال بهره مند شدند. شكم خود را پر كردند و ثروت اندوز شدند.
«عبدالرحمان بن جنبل جمحى ، درباره پرخورى يكى از فرزندان بنى اميه يعنى مروان ، هنگامى كه آفريقا فتح گرديد و غنايم از آنجا به مركز خلافت آورده شد، به عثمان چنين گفت: خمس سرزمين هاى مفتوحه را به مروان دادى چه سعى و تلاش بيهوده اى كردى - يعنى بخشش هاى تو براى خودت هيچ نتيجه اى ندارد:
وَ أعطَيتَ مروانَ خُمسَ البِلاد/فَهَيهاتَ سَعيَكَ مِمَّن سعى
ابن ابى الحديد ادامه مى دهد حتى فدك فاطمه عليها السلام را به مروان بخشيد.( شرح نهج البلاغه ج 1 ص 198، فروغ ولايت ص 325: در تاريخ يعقوبى ج 2 ص 150 آمده براى چند بيت شعر انتقادى ، عثمان بر اين صحابى خشم گرفت و او را به خيبر تبعيد كرد در ضمن شعر ديگرى از او آورده است :
وَ أعطيتِ مروانَ خُمسَ الغنيمة/ آثرتَه وَ حَميتَ الحَمى:
خمس غنايم را به مروان دادى و او را بر ديگران مقدم داشتى و از خویشاوند خود حمايت كردى)
  نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 0:45  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
4- " فقر و تهيدستى " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-4
افزون بر مطلب بالا،  نكته ی ديگرى كه از اين فرمايش حضرت برمى گيريم ، سيرى و پرخورى دسته اى و گرسنگى و فقر گروهى ، دليلى بر حركت ظالمانه نظام اقتصادى جامعه است . تأمين زندگى و معيشت مردم دليل برعدالت و عدالت سر سلسله ی  مانا و پایداری ست. زمامدارانى كه به فكر آسايش مردم باشند، ستایش شده ی حضرت امير عليه السلام هستند: «أحسَنُ المُلوكِ حالاً مَن حَسُنَ عَيشُ النّاسِ فى عَيشِه وَ عَمَّ رَعيَّتُهُ بِعَدلِهِ»(غررالحکم ص 202 ح435): بهترين زمامداران كسانى اند كه در دوران حكومتشان مردم زندگی خوبی  داشته وعدالتشان بر مردم فراگير باشد.
پس فقر و نادارى مردم، چالش وعامل نارضايتى مردم از دولت حاكم است که به دنبال خود، آبستن حوادث مرد افکن است و حکومت برانداز. تأكيد امام على عليه السلام در نامه به مالك اشتر، ملاك قرار دادن خشنودى و رضايت همگانى است نه گروه همسفره و هم پیاله ی سردمداران که به عنوان "خواص"  یا به فرمایش قرآن "مَلَأ یاد می شوند.امام از لحاظ مردمى جامعه را به دو گروه خاص و عام تقسيم مى كند. از مالك اشتر مى خواهد كه رفاه وخشنودى "عامّه" را سر لوحه ی سياست اداره ی جامعه خود قرار دهد نه رضايت خواص و رده هاى بالاتر از طبقه همكف مردم را.(به اصطلاح جامعه شناسان لايه زيرين جامعه)
«فَإنَّ سُخطَ العامَّةِ يُجحِفُ بِرِضَى الخاصَّةِ وَإنَّ سُخطَ الخاصَّةِ يُغتَفَرُ مَعَ رضَى العامَّةِ »(نهج البلاغه صبحی صالح ص 429و نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1013): زيرا خشم اكثريت مردم، رضايت و خشنودى خواص را در هم مى كوبد ولى خشنودى و رضايت عموم مردم ، خشم اطرافیان اندک شمار را در خود حل مى كند.
امام عليه السلام در حقيقت، نگرانى مالك اشتر را به اهميت خشم و نفرت عمومى سوق مى دهد و مى رساند كه ناراحتى خواص مشكل حادى نمى آفريند؛ اگر هم مشكل آفرين باشد با همگامى همگان با نظام ، ظهور حادثه زايى ندارد ولى ناخوشنودی عامه ی مردم با رضايت خواص از حكومت، قابل حل نيست .امام على عليه السلام در همين باره هنگامى كه به داستان وضعيت اقتصادى باند بنى اميه با روى كار آمدن خليفه سوم مى پردازد به ما گوشزد مى كند، آنان كه خواص خليفه شدند و شكم خويش را توبره و انبان بيت المال كردند، در لحظه ی حساس او را تنها گذاشتند: «إلى أن قامَ ثالثُ القوم نافِجاً حِضنَيهِ  بين نَثيلِهِ وَ مُعتَلَفِهِ»: تا اين كه سومى از قوم قريش حكومت را در دست گرفت در حالى كه به دو طرف خود جست و خيز مى كرد - پرش او در دو جا بود - اطاق پذيرايى(سفره) و مستراح !
فرزندان جدّش - اميّه - با او همگام شدند و مال خدا را با حرص و ولع همانند شترى كه گياهان بهارى را - بعد از زمستان بى علفى - با خيال راحت و دهان پر، مى خوردند تا اينكه ريسمان تابيده ی او باز شد - حكومتش به آخر خط رسيد - و كردار و عملش بر ضد او مهيا شد و شكم سير و پر او، باعث فرو افتادنش گرديد: «وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اَبیهِ یَخْضِمُونَ مالَ اللهِ خِضْمَةَ الاِبْل نِبْتَةَ الرَّ بیعِ، اِلى اَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ، وَ اَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ، وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ. ( نهج البلاغه صبحی صالح ص 49و نهج البلاغه فیض الاسلام ص 51-50)
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 1:12  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
انگبین(شعرعاشقانه تقدیم به همسرم)
دل کوچه های شهر من، دایم ترا دارد به دل / این قلب شهر آتشین گیرد ترا دایم بغل
این سینه ام این شهرمن این شهرمن شد جای تو/ پای تو بر مژگان من  این جان من قربان تو
سیلاب اشک از دیده ام گشته روان با یاد تو/ یاد تو گشته انگبین  در جان من با یاد تو
ای گلشن دردانه ام ای مردمک بر چشم دل/ مانند پلک چشم خود گیرم ترا اندر بغل 
27/1/1391

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 14:32  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 

4- " فقر و تهيدستى " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-3
مبارزه با فقر يكى از وظايف كلان و بزرگ آگاهان، کارشناسان حکومت، علما و دانشمندان است؛ چه كسى بهتر از اين گروه كه خداوند مسؤوليت بزرگی را به عهده ی آنان گذاشته؛ روشن است كه چرا خداوند چنين وظيفه ی مهمى را بر گردن آنان گزارده ؟ زيرا عالِم دنيا گرانيست ، اگر دنياگرا باشد عالم نيست و از طايفه ی علما شمرده نمى شود. مگر مى شود انسان عالم باشد و در مقابل سيرى ظالم و گرسنگى مظلوم احساس مسؤوليت  و گناه نكند، بى تفاوت بگذرد و راضى به چنين و وضعيتى گردد تا چه رسد به اينكه خود سير و ديگران گشنه باشند.
«... ما اَخَذ اللّه عَلی العُلَماءِ اَن لا یُقارُّوا عَلی کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لاسَغَبِ مظلوم...»( نهج البلاغه صبحی صالح خ 3ص 50 . نهج البلاغه فیض الاسلام خ 3 ص 52):... خداوند از علما تعهد گرفته تا بر سيرى ظالم و گرسنگى با مشقت و سختى مظلوم، تن در ندهند و راضى نباشد...
البته قرآن به روی آوردن دنیاگرایانه یعلمای ادیان گذشته پرداخته است  تا علمای اسلام را از پستگرایی بپرهیزاند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیراً مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلیمٍ (توبه / 34): اى كسانى كه ايمان آورده ايد [بدانید] بسيارى از احبار(کاهنان) و رهبان(پاپ ها وکشیشان) اموال مردم را به باطل مى خورند و از راه خدا جلوگيرى مى كنند و كسانى كه طلا و نقره روی هم انباشته مى كنند و آن را در راه خدا انفاق نمى كنند به عذاب دردناكى بشارتشان ده.
همین دنیاگرایی روحانیت ادیان گذشته، عامل بازدارنده ی رسیدگی به سیری ظالم و گرسنگی مظلوم را درپی داشت و نگذاشت وظیفه ی انفاق و دادن ثروت به مستمندان به انجام رسد و یکی از عوامل برخاستن مردم بر ضدشان و ویران کردن اقتدارشان گردید. بخشش ثروت به بینوایان، یک وظیفه ی خدایی ست و انجام ندادنش ترک وظیفه و ستم به مردم نادارخواهد بود که باعث خشم خداوند جهان است. به همین علت، علی علیه السلام  فرمود: "عَلی کِظَّةِ ظالم" و "سَغَبِ مظلوم" . دارنده ی نابخشنده ظالم است و نادار، مظلوم و ستم دیده است. به مظلوم دهش باید و بر ظالم شورش. و باز فرمود: کونا للظالم خَصماً و للمظلوم عَوناً: دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید.
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 0:24  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
99. ارزیابی خر(حکایت های ملا جمال)
امروزه همه چیز عوض شده و زمانه برعکس . ماشین و موتور دوچرخ جای مرکب های سابق را گرفته است و جای خر را هم تراکتور گرفته که جای گاوِ شخم زن هم کار می کند. و نمایشگاه های ماشین که خرید و فروش و قیمت گذاری را انجام می دهند جای میدان های چارواداری گذشته را گرفته اند. دوستم حکایت می کرد. سابق در اشتهارد برای قیمت کردن خر هم  افراد خاصی بودند؛ در چاله میدان این ارزش گذاری انجام می شد. برای قیمت گذاری الاغی به یک نفر گفتند به نظر شما این خر چقدر می ارزد؟ الاغ را برانداز کرد و گفت والاّ(والله) چی بگویم ؟ آقای فلانی چندین سال بین خر ها بوده ، بهتر قیمت می کند! دعوا شروع شد که من بین خرها بودم؟ این چه حرفیه (حرفی ست)می زنی؟ اوهم گفت منظورم این است که چندین سال است در قیمت گذاری خبره ای ! 
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 9:13  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
4- " فقر و تهيدستى " از عوامل سقوط فرادستان از فرودستان-2
وقتى فرار از بینوایان و مساكين و مستمندان چنين نتيجه اى داشته باشد، آيا عامل ناتوان شدن بنيه ی اقتصادى مردم ، بقا و پايدارى آور است ؟ حكومت جامعه بايد يكى از اهداف عالى خود را، براندازى ريشه ی فقر و نادارى از جامعه قرار دهد كه بتواند به حكومت خود ادامه دهد.
به طور بنیانی و به عنوان یک اصل، فقر و تهيدستى مردم،  نقش بسيار مهمى در بريدن شان از نظام حكومتى جامعه دارد و باعث مى شود: حكام و سردمداران از چشم مردم بيفتند و نفرت آنان را در دل خود بكارند تا به اقتضاى زمان و موقع مناسب از خود آشكار نموده و بروز دهند. لذا حكومت بايد با اقدام هاى مناسب و برنامه ريزى كوتاه مدت و بلند مدت، اجازه ندهد از اين چالش، رابطه اش با مردم خدشه دار و دچار لغزش گردد؛ زيرا كه فقر، وحشت آور و ترسناك است؛ ضربه ی هولناکی  به امنیت عمومی می زند. امام على عليه السلام در سفارشى به فرزندش محمد بن حنيفه مى فرمايد: «إنّى أخافُ عليكَ الفَقرَ »: من از فقر بر تو مى ترسم (نهج البلاغه فیض الاسلام حکمت 311) در جاى ديگرى از نهج البلاغه آمده است: «الفقرُ الموتُ الأكبَر»(نهج البلاغه فیض الاسلام حکمت 154): فقر مرگ بسيار بزرگى است. 
در اين روايت، فقر، نابودى بزرگ قلمداد شده؛ وقتی مرگ نیستی و نابودی ست اگر مردم فقیر و بی نوا باشند، جامعه به نابودی کشیده می شود؛ چالشی ست همانند یک درّه عمیق و پرتگاهی است به ژرفای چند هزار متر و کوهنورد حکومت باید خیلی مواظب باشد: در این پرتگاه سقوط نکند که استخوان های ریز ریز شده اش را هم کرکسان  و پرندگان خواهند خورد . بنابر این همانطور كه گفته شد ناداری و فقر، نقش بزرگى را در حرکت جامعه به سوی نابودی از بالا تا پايين دارد. امام عليه السلام ويرانى يك جامعه را نتيجه ی فقر مردم مى داند و اين نكته ظريف را آن حضرت با تأكيد زياد بيان مى فرمايد: «وَإنَّما يُؤ تى خَرابُ الأرضِ مِن إعوازِ أهلِها»( نهج البلاغه فیض الاسلام نامه ی  مالک اشترص 1014؛ نهج البلاغه صبحی صالح ص436): به طور حتم ويرانى يك سرزمين از فقر و تهيدستى مردم آن كشور است. (كلمه ی "إعواز" از "عَوز" گرفته شده يعنى فرد نيازمند به چيزى كه آن را به دست نمى آورد). وقتى كه  پدیده تنگدستی دامنگير جامعه باشد چه كسى از حكومت دفاع مى كند؟ بنابرفرمايش امام على عليه السلام به مالك اشتر، اين توده مردم هستند كه ستون دين و پشتيبان حكومتند نه تعداد اندكى به عنوان "خواص" که سیاهی لشکرند و بوق و کرنای شان فراگیرو گوش فلک را کر می کند؛ در آسایش ها همراهند و در سختی ها کم جانند؛ در خوشی ها گردن فرازانه همه جا می لولند و در ناخوشی ها سرفرودانه برای حفظ خود لانه می جویند. همانند یاران حاکمان فرانسه در انقلاب فرانسه، هیتلر در آلمان و موسولونی در ایتالیا یا شاه  در انقلاب اسلامی ایران که قبل از او به دنبال حفظ خود بودند و مثل یاران صدام و قذافی که آنها را تنها گذاشتند. و یا مثل یاران امام حسن بن علی که با زر خریده شدند. این گروه فقط، مرد مراسم و گَده و جشنند؛ نه مرد میدان و جنگ:«أضعَفُ صَبراً عِند مُلِمّاتِ الدَّهرِ مِن أهلِ الخاصَّةِ وَ إنَّما عَمودُ الدّينِ وَ جِماعُ المُسلمينَ وَ العُدَّةُ لِلأعداء، اَلعامَّةُ مِنَ الأُمَّةِ فَليَكُن صِغوُكَ لَهُم وَ مَيلُكَ مَعَهُم»(نهج البلاغه فیض الاسلام نامه ی  مالک اشترص 996؛ نهج البلاغه صبحی صالح ص429): در  پيشامدهاى سخت روزگار، ناتوان ترين افراد از جهت شکیبایی و بردبارى افراد ویژه ی مردمند و ستون دين و جماعت مسلمانان و نيروهاى آماده بر ضد دشمنان، توده ی مردمند، بنابراين بايد جهت گيريت براى آنان و ميل و رغبت به آنان باشد.
بنا بر فرمایش امام علی، پایداری و بقای حکومت و کشور در براندازی فقر و ناداری ست. حکومت برای این که دچار براندازی نشود باید تنگ دستی را براندازد اگر چنین نکند طوفان براندازی خودش را نابود خواهد کرد. در نامه به مالك اشتر، امام علی سفارش مى كند: «ثُمَّ الطبقةُالسُّفلى مِن أهلِ الحاجةِ وَ المَسكَنَةِ الَّذينَ يَحِقُّ رِفدَهُم وَ مَعونَتُهُم» (نهج البلاغه فیض الاسلام نامه ی  مالک اشترص 1003؛ نهج البلاغه صبحی صالح ص432): سپس طبقه ی پايين - لايه زيرين جامعه - از نيازمندان و مسكينان كه بخشش و كمك به آنان واجب و لازم است
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 12:52  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
نگاه چشم در شعر بابا طاهر و زبان تیز و آهنین
امان از دیده و دل هر دو فریاد/ که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد / زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
آیه ی قرآن می فرماید: لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ﴿ق/22﴾
(به او خطاب مي‏شود) تو از اين صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودي، و ما پرده را از چشم تو كنار زديم، و امروز چشمت به طور کامل تيز بين است!
 یا به عبارت دیگر:
هرآینه تو از آن(حساب و کتاب آخرت) در غفلت بودی و امروز پرده ی (مادیات) از جلو چشمت برداشته شد پس چشمانت مانند آهن (تند و تیز – خیره-) گشت. در این آیه چشم را به آهن یا فولاد، مانند، می کند.
از طرف دیگر زبان هم که عضو لطیف و نرمی ست ، هنگام ستیز به نیزه ی برنده، تشبیه شده است. آیه در باره زبان چنین گوید: ...فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ...(احزاب/19): اما هنگامي که حالت خوف و ترس فرونشست زبان هاي تند و خشن خود را با انبوهي از خشم و عصبانيت بر شما مي‏گشايند (و سهم خود را از غنیمت جنگی مطالبه مي‏کنند). به بیانی دیگر تا می ترسند حرف نمی زنند ولی وقتی حالت ترس و وحشت از بین رفت زبان به گفتار خشن می گشایند؛ شما را با زبان های آهنی(تند و تیز) به صلابه می کشانند.
حدیث نیزچنین گوید:ضربة اللسان اشدّ من ضرب السنان: آزار رساندن زبانی از آسیب نیزه بدتر است.  آهن را باید با آهن جواب داد. چشم فولادین در مقابل، خنجر فولادی می طلبد و زبان آهنین، شمشیر برّان می خواهد. با این چشم و زبان هر دو نرم و لطیفند و اثر وکار آنها به تیزی و برندگی آهن می شود . 
در جای دیگر ضرب المثل عرب می گوید:
 کلُ جُرح له الالتیامی/ ولا یَلتئمُ ما جرح اللسان:
هر زخمی بهبود می یابد جز زخم نیش زبان که خوب نمی شود.
سگ با زبان به زخم تنش میزند دوا / کمتر ز سگ کسی ست که زخم زبان زند
نصرت الله جمالی 22/1/1391
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 13:54  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 

شکر نعمت (شعر)

شکر گویم من خدای لایزال/از برای نعمتان بی زوال*دایماً در نعمتش من غوطه ور/ زاین سبب در گمرهی من غوطه ور*هرچه از نعمت ببردم بهره ای/ کور گشتم ای عجب از ابلهی *هیچ در فکر سپاسی نامدم/ من نَسیتُ الحوت و خامی آمدم*هرکجا چشمی به شیءی کرده ام/ چشمکی از نور حق را دیده ام*چشمکان گویند که ای گم کرده ره/ نعمت حق را همیشه کن نگه*سفره ها رنگین ز نعمت های او/ دکّه ها گلچین ز نعمت های او*این زمین سنگین ز نعمت های او/ این زمین ننگین ز نعمت های او*جمله در دریا و خاک و آسمان/نعمت حق را برآرَد یادمان* از شناس نعمتان لایزال/ شد وظیفه تا شناسم ذو الجلال*شکرها را بر زبان جاری کنم/ در عمل هم شکر آن باری کنم*تا زشکرم نعمتش افزون شود/ دل برای عشق او مجنون شود*نصرت الله جمالی 6/1/1391.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 12:42  توسط نصــــرت الله جـــــمالي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM